تبليغاتX
رویای آبی
برای تو مینویسم واز تو.. از تو که روح و قلب و جان من خواهی شد...
 

همیشه میگن فاصله بین عشق و نفرت از یه مو باریکتره

بین دیدن و ندیدن یه حرف ساده است

من می گم

 بین سلام و خداحافظی هزار سوال

و

موندن و رفتن هیچ فاصله ای نیست

....

این متن خداحافظی رو یه جورائی دوست داشتم و دارم

اما هیچ وقت دلم نمیومد اینجا

تو این بلاگ ازش استفاده کنم

می خواستم همینجوری بمونه

تا برگردم

با دوستان مهربان(که هیچ وقت فراموششون نمی کنم) باشم

اما اینجا

رویاهاش بی رنگ که نه

خاکستری شده

تا سیاه سیاه نشده

باید گذاشت و رفت

هر چند خاکستری تا سیاه راهی نیست

 

....

خداحافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین

به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که من رو از چشم تو می دید

....

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 10:18  توسط رویا | 
 

برای تو می نویسم واز تو ٬از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...

..

یه تولد

کنار دریا

لب ساحل

یه تبسم

اما

از ته دل

یه آدم

که دیگه نیست تنهای تنها

اومده

انگار تازه به دنیا

دوباره

با فکر آبیش

با رویاهای حقیقیش ...

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 16:50  توسط رویا | 
۳۷ بار سلام برای ۳۷ روز ننوشتن

برای تک تکتون جدا سلام

 همه ی شماهایی که قلبم به یادتون تپید و نگاشت

اگر چه نه اینجا

بر صفحه ی دل

نبودنم دلیل فراموشی نیست و هیچ وقت نخواهد بود

شاید بعضی وقتا لازمه

نبودن

دلم خیلی هوای اینجا رو داشت

و زندگی با رویاهای آبی ام

ارتباطم با آدمای رنگی اینجا

اگر چه همه برام آبی ..

اما

زنده بودم وهنوز هستم به رویاهای آبی اینجا

و منتظر دستی

که آبی تر از خودم

فاصله ی بین انگشتامو

با دستای آبی خودش

تنها و تنها برای خودم

بی هیچ منتی

پر کنه

منتظرتم دستای آبی تر از من...

.

.

.

اما ممنون گلای من به خاطر کامنتاتون

و معذرت به خاطر نبودنم :

نازنین جان

محمد

شاگرد ولتر

حسین

کیمیا

قاصدک

منصور

اس اچ

روژان

سرناده

فاطمه

عاطفه

و همه ی شمایی که برام نوشتید

و اما یه کامنت داشتم از حامد نام

که گفته بودی داداش

می تونی منو رویا صدا کنی

یا هر نامی

هر چند نمی دونم

امیدوارم حامد باشی

می تونی بنویسی خیلی راحت

حرفای دلتو

که بهترین حرفه

اینجا

حرفای من

فقط حرفای دلمه

و

بیشتر اوقات

بهترین درمان

برای روزای تنهایی

و بی کسی ام...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 1:33  توسط رویا | 
 

برای تو می نویسم واز تو ٬از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...

چشمهایم پلک می زنند

تا شاید تو را ببینند

گوشهایم همه منتظر

تا نوای تو بشنود

لب آماده ی گشودن

تا بگوید در جوابت سلام

قلبی به خاطرت می تپد

تا نزدیک شود به قلبی که هم ارتعاش توست

دستها در جستجوی دستت

غمها منتظر شادی

تا شاید دیگر غمی وجود نداشته باشد

به دنبال

درمان کننده ای

که شاید

با یک نگاه

عشقی را درمان کند...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 19:11  توسط رویا | 
شاید بالهایم را نو کنم

برای این پرواز

یا شاید بالهای نو درآورم

برای به اوج رسیدن

مهم نیست پرستو شدن یا عقاب

مهم پروازاست

به سوی آسمان...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 16:13  توسط رویا | 
سلام

با اینکه ۲ روز بیشتر از آپ قبلیم نگذشته اما

قرارشده منم تو یلدا بازی( به دعوت نازنین جان که حرفاش برام خیلی ارزش داره ) که یه ۱۰ روزی میشه ازش گذشته شرکت کنم

 

هر چند یلدا یه بهانه است

واسه نوشتن خصوصیات شاید پنهان

اما خواستم تا خیلی ازش نگذشته

بازی رو شروع کنم

شاید دیگه فرصت نشه

 

منم مثل همه ی آدما ی روی این کره ی خاکی هزاران خصوصیات خوب و بد ریز و درشت دارم

اما سعی میکنم ۵تاشو گلچین کنم و بذارم اینجا(البته بیشتر خوباشو)

۱. آدم تو جمعی هستم اما اصلا شروع کننده ی خوبی نیستم و اکثرا نیاز به یه استارت برای شروع دارم

(که همین باعث شده بعضیا فکر کنند یه کم مغرورم)

۲. اکثرا آدم حساس وعاطفی هستم ولی سعی می کنم اصلا به روی خودم نیارم 

۳. آدم مسئولیت پذیری هستم و با گذشت و فداکار  (اینو واقعا میگم)  و البته رازدار

۴. عاشق هنرم و هر چیزو هر کسی که ربط پیدا کنه به هنر و البته آبی و دریا

۵.واسه کسی که ازش ناراحتم پیش خودم خط و نشون  میکشم ولی در عمل اصلا نه و اصولا کینه ای نیستم

...

فکر کنم روی هم رفته بیش از ۵تا خصوصیت شد اما من تو ۵تا شماره جاش دادم.

باشه

منم دعوت میکنم از دوستانم

زئوس عزیز، هدا (هر چند نمی نویسه و خودم خوب خصوصیاتشو میشناسم) ، فاتح (از خانه متروک)

عاطفه ، آرش و دوستش از عشق پنهان و ققنوس مهربان

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 23:30  توسط رویا | 
 

برای تو می نویسم واز تو ٬از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...

 

می خواهم

با تو باشم

برایت بخوانم

چرا که بی تو میمیرم

تمام نوشته هایم

پیشکش یک لحظه با تو بودن

تمام لحظه ها یش

اینجا را می گویم

برای یک لبخندت

من ازان پاییزم و تو ...!؟

شاید در نگاهت پاییزم

اما

برایم آبی ترین خواهی بود

رویای آبی من..

کسی فردا را چه می داند

شاید

نگاهت

برق چشمانت را دریابد..

و شاید هم  ..

ولی تا آن روز

برای رسیدن به نگاهت

در انتظار می نشینم ...

 

ودر آخر

کوتاه

برای هدای عزیزم که به اندازه ی تمام آرزوها ی آبی اینجا دوستش دارم

کامنتت رو برداشتی

اما می تونم که تو دلم(اینجا دلمه) کامنت بذارم

یه حس خاص دارم که نمیدونم چه جوری بگم..

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 15:23  توسط رویا | 
برای تو می نویسم واز تو ٬از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...

بعضی وقتها چقدردیر می شود برای با هم بودن
برای هم را فهمیدن
و درک آنچه که باید درک کرد
خیلی دیر می شود برای لذت بردن
و شنیدن آوایی که مدتها منتظرش بودی
و قدمهایی که همیشه در ذهنت می شمردی
و نگاه مجردی که منتظر چشمهای مجرد ش بی صبرانه به انتظار می کشیدی

و قلبی که ...
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 11:19  توسط رویا | 
 برای تو می نویسم واز تو ٬از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...

...

روزی هزار راه نرفته رو میرم و برمی گردم

شعر نخونده رو هزاران بار زمزمه می کنم تو مغزم

 حرفای نگفته رو  مزه مزه می کنم تو دهنم

احساس نخونده رو خودم و فقط خودم حس می کنم باز

مثل همیشه

با همان عزم

شاید اما

شادیاش

دلتنگیاش

غصه هاش

درداش

مرحماش

صداقتش

صمیمیتش

آبی بودنش

فقط

باید بمونه

واسه خودش

همینجا

شاید

درکش

مال همین جاست

همین شیشه

همین جنس

خوبه

حداقل

این دل

میدونه

با خودش

روراسته...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 17:10  توسط رویا | 
 

برای تو می نویسم واز تو ٬از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...

با رویایت خواهم ماند همچنان

به نشانه ی عزمم نه دستم

قلبم را بالا خواهم برد

اسب دلم را زین خواهم کرد

انتظارم را همسفرم

خواهم آمد به سویت

تا

بنگارم

الفاظ عشق را

در جای جای قلبت

تا بدانی

نوازنده ی شبهای با تو بودن چه کسی است...

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 0:17  توسط رویا |